نشخوارگاه ذهنم :)

می نویسم که نوشته باشم :)

نشخوارگاه ذهنم :)

می نویسم که نوشته باشم :)

۱ مطلب در دی ۱۴۰۳ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

متاسفانه من دوباره دارم مثل چندین سال قبلم خونه‌نشین میشم و این اصلا خوب نیست. 

‌یه عادت بدی هم پیدا کردم؛ همه‌چیز رو تا ددلاینش کش میدم مبادا اون وسط وقت خالی گیر بیارم، دو دیقه نفس راحت بکشم. دو دیقه به کارای بدون ددلاین مشخص برسم. 

حقیقت اینه که من از دکترا خوندن اینجا حس حماقت میکنم. باید حداقل بعد ارشد، دانشگاهم رو هم عوض میکرد. البته همه دانشگاه‌های اینجا یه‌جوری به قهقرا رفته. مشکل دانشگاه نیست اصلا، مشکل خودمم، اون روز یکی از یه دانشگاه دیگه اومده بود و خودش رو داشت میکشت که استاد راهنمام رو به عنوان استاد مشاور بگیره. واقعا مشکل خودمم. نه زندگی کاری درست و حسابی میتونم داشته باشم، نه از بعد آکادمیکش راضی‌ام، نه از بقیه ابعاد زندگیم. 

با اینکه از دور خیلی آروم و خوب و ... به نظر میاد ولی خب واقعا از دور اینجوری به نظر میاد.

کاش پی اپلای رو محکم میگرفتم. خودم رو از چاله انداختم توی چاه. الان انصراف هم بدم باید یه عالمه پول بدم، حداقل اگه ادامه نمیدادم میرفتم قبلیا رو هم با کاریابی آزاد میکردم.

 

  • la_adri 100